news victoryتازه ها

گرفتاری‌های دندان‌پزشکان در ایام کرونا

By February 20, 2021 No Comments

خاطرات یک دندان‌پزشک واقعی: ۳۰

کرونا که اومد، بعد از بیست و پنج سال کار برای اولین بار مجبور شدم کرکره مطبم رو بکشم پایین، اما اوضاع دیوانه‌کننده بود.مدرسه تعطیل، بچه‌ها توی خونه به سر و کله هم می‌ز‌‌‌نن و مدت صحبت من و خانمم هم اگه به بیش از چهل و دو دقیقه و سی و هشت ثانیه برسه، کارمون به دعوا می‌کشه (دقیق حساب کردم با کرنومتر)، وقتی که مجبور شدم سومین تبلت رو هم برای ته‌تغاری بخرم تا کلاس آمادگی رو با تبلت شروع کنه دیگه بهم فشار وارد شد و با کوچکترین علامت از طرف مسئولین مبنی بر اجازه دایر شدن مطب‌ها کرکره رو زدیم بالا و لباس فضانوردی پوشیدیم و شروع کردیم.
اشهدمون رو می‌خوندیم و هر روز می‌رفتیم مطب که بعد دو ماه دیدیم نه بابا، ماسک و لباس انگار کار می‌کنه و به همون ذکر “الهی به امید تو ” اول صبح اکتفا کردیم.
مثل بنز کار می‌کردم که یهو به تیر غیب بیماری گرفتار شدم. اما نه کرونا، روم به دیوار بواسیرم عود کرد و دیگه تابوره توان کشیدن اون قسمت جسم ناقصم رو بعد از ربع قرن کار نداشت. دکترها (دکترای واقعی البته) گفتند باید جراحی کنم. ولی به بیمارها چی باید می‌گفتیم؟ اگه می‌گفتیم دکتر مریض شده بلاشک می‌گفتن کرونا گرفته و تا سال بعد در چند کیلومتری مطب هم آفتابی نمی‌شدن، بنابراین به منشی گفتم با فونت درشت تایپ کنه و پرینت بگیره که به علت جراحی هموروئید دکتر، مطب تا دو هفته تعطیل است و بزنه پشت در مطب. هر کی هم زنگ زد بگه که دکتر بواسیرشو عمل کرده و تا دو هفته تعطیلیم. درسته که خیلی جراحی پرافتخاری نیست ولی از کرونا که می‌زنه اقتصاد مطب رو می‌ترکونه خیلی به صرفه تر و نافع تره..

از قضا بیمارانمون هم خوب استقبال کردن، دو هفته بعد با دسته گل، بالش زیرصندلی و شیرینی میومدن مطب. خلاصه با این تدبیر عالمانه از زمین خوردن مطب توی این اوضاع بد جلوگیری کردیم. از قدیم هم گفتن راستی کن که راستان رستند!

خاطرات یک دندان‌پزشک واقعی: ۳۰ ‌ کرونا که اومد، بعد از بیست و پنج سال کار برای اولین بار مجبور شدم کرکره مطبم رو بکشم پایین، اما اوضاع دیوانه‌کننده بود.مدرسه تعطیل، بچه‌ها توی خونه به سر و کله هم می‌ز‌‌‌نن و مدت صحبت من و خانمم هم اگه به بیش از چهل و دو دقیقه …

Our Whatsapp