news victoryتازه ها

یادنامه‌ای در کوچ ابدی دکتر حسن نخجوانی

By May 4, 2021 No Comments

شش ماه خط مقدم بود. لب مرز. مرز بین بودن یا نبودن. شش ماه مسئله‌اش این بود. فکر می‌کرد برود یا بماند. شاید هم اصلا فکر نمی‌کرد. مگر بیمار مرگ مغزی در حالت کما فکر می‌کند؟ شش ماه ولی دغدغه اطرافیانش همین بود. خانواده، دوستان نزدیک و آشنایان دور. و شش ماه مدت کمی نیست.

دکتر حسن نخجوانی روز یکشنبه ۱۲اردیبهشت ۱۴۰۰ درگذشت

اینکه ته دلش شوق ماندن داشت یا آمادگی رفتن خبر ندارم. اما آنکه سررشته امور به دست اوست سرانجام تصمیمش را گرفت و او رفت. از حسن نخجوانی سخن می‌گویم که پس از تحمل رنجی طولانی تنهای‌مان گذاشت.

بیست سال پیش بود که به لطف دکتر عبدالجواد رحیم‌پور وارد دنیای پر قیل و قال امور صنفی و انجمن‌های دندانپزشکی شدم. در یکی از کنگره‌ها تا مرا دید گل از گلش شکفت و دستم را گذاشت در دستان دکتر باقر شهنی‌زاده که برایت نیروی جوان به درد بخور آوردم. آن روزها انجمن دندانپزشکان عمومی در ابتدای حیات خود بود و در حال سربازگیری. افرادی که تا اینجا نام بردم همه به نوعی با این انجمن جدیدالولاده قاطی بودند و صد البته عده‌ای دیگر هم. نه یادم مانده، نه علاقه‌ای دارم و نه برایم فرقی می‌کند که هر کدام چه مسئولیت و جایگاهی داشتند. هیات موسس، هیات مدیره، رییس و … . هیچوقت این بخش فعالیت صنفی برایم جذابیتی نداشته و به آن ورود نکرده‌ام. هر چه بود، فارغ از عاقبتی که رقم خورد، عده‌ای می‌خواستند کار مثبتی انجام دهند که دست‌شان درد نکند. سخنم امروز چیز دیگری است. می‌خواهم از دکتر حسن نخجوانی بگویم و یک بعد از شخصیت او که برای من نمود داشت.

پایم به انجمن باز و رفت و آمدهایم شروع شد. یکی از کسانی که در نظر تازه‌واردی چون من بسیار به چشم می‌آمد او بود. چون هم در سطح مدیریت انجمن عمومی بود و هم کلا آدم قابل رویتی بود. قدبلند، چهارشانه، ریش پروفسوری، شیک‌پوش، عصا در دست با طرز بیان خاص و شیرین. یک کلام، پرهیبت و دوست‌داشتنی.

در ابتدای کار انجمن عمومی، خبرنامه بخش بزرگی از هویت آن را تشکیل می‌داد. یک انجمن بود و یک خبرنامه. تریبون یک نهاد تازه تاسیس نقش مهمی در ابراز موجودیت و تثبیت آن بر عهده دارد. ما جوانترها در همین خبرنامه مشق فعالیت صنفی می‌کردیم. کشش ذاتی من به فعالیت‌های مطبوعاتی هم مزید بر علت بود تا کم‌کم در این حوزه جا بیفتم و نامم با آن گره بخورد و خود سببی باشد برای سایر همکاری‌های انتشاراتی خارج از انجمن؛ یکی از آنها با همین عزیز تازه درگذشته.

بگذارید ابتدا خاطره بامزه‌ای از او مربوط به خبرنامه انجمن تعریف کنم. همیشه سرمقاله خبرنامه را دکتر شهنی‌زاده خودش می‌نوشت. یک بار به او گفت «دکتر نخجوانی سرمقاله این شماره را شما بنویس». دکتر نگاه گویایی به او کرد و با لهجه شیرین ترکی و با خنده گفت «باقر! من سرجمع پنجاه کلمه فارسی بلدم. تو به من میگی سرمقاله بنویس…». این را به مزاح گفت، اما علاقه زیادی به کار مطبوعاتی داشت آنهم پیگیرانه و منظم. و این همان بعد از شخصیت او بود که ما را برای سال‌های طولانی کنار هم نگاه داشت.

هر کس اندک تجربه‌ای در کار مطبوعاتی داشته‌باشد می‌داند دوازده سال انتشار مداوم یک نشریه در آشفته‌بازار نشر کار آسانی نیست. تنها یک اعتقاد راسخ، همت قوی و البته وجهه و شخصیت قابل احترام برای همکاران است که می‌تواند در این اوضاع نابسامان یک نشریه را برای بیش از یک دهه سرپا نگه‌دارد

حضورش در انجمن عمومی دیری نپایید و در پی اختلاف نظر و یا هر مشکل دیگری از جمع جدا شد. از او دور افتادم تا اینکه روزی برای همکاری در مجله‌ای که مجوزش را داشت برایم پیغام فرستاد که با کمال میل قبول کردم. لازم است یادآور شوم که به هیچ وجه نمی‌خواست با سابقه همکاری قبلی مرا در رودربایستی قرار دهد و کار را رفاقتی فیصله دهد. اصرار داشت برای قبول مسئولیت ویرایش مجله حق‌الزحمه پرداخت کند.

دو ماهنامه پیام دندانپزشکان جوان به مدت ۱۲ سال به شکل پیوسته با مدیریت دکتر حسن نخجوانی منتشر می‌شد
دو ماهنامه پیام دندانپزشکان جوان به مدت ۱۲ سال به شکل پیوسته با مدیریت دکتر حسن نخجوانی منتشر می‌شد

ماهنامه “پیام دندانپزشکان جوان” که مدیر مسئولی و سردبیری‌اش را دکتر خود بر عهده داشت یک مجله علمی محسوب می‌شد که از رشته‌های مختلف دندانپزشکی مقاله داشت. دکتر جعفر دادمنش(پروتز)، دکتر یحیی برادران نخجوانی(کودکان)، دکتر علی یزدانی(ترمیمی)، دکتر محمدرضا کریمی(پریو)، دکتر حیدری(ارتو) و دکتر محمدعلی آسایش(جراحی) از جمله دندانپزشکان متخصصی بودند که به اعتبار و احترام دکتر نخجوانی همکاری مستمری با مجله داشتند. کلیه امور فنی و هنری چاپ بر عهده دوست خوب و زحمتکشم آقای فرهاد فکری، مدیر داخلی نشریه، بود که کلیه مطالب را جمع‌آوری و برای من ارسال می‌کرد و بعد از اعمال تغییرات من، یک جلسه هم حضوری کار می‌کردیم و مجله می‌رفت برای چاپ. همه این کارها در یک طبقه از محل کار و سکونت دکتر که دفتر مجله محسوب می‌شد انجام می‌گرفت.

هر کس اندک تجربه‌ای در کار مطبوعاتی داشته‌باشد می‌داند دوازده سال انتشار مداوم یک نشریه در آشفته‌بازار نشر کار آسانی نیست. تنها یک اعتقاد راسخ، همت قوی و البته وجهه و شخصیت قابل احترام برای همکاران است که می‌تواند در این اوضاع نابسامان یک نشریه را برای بیش از یک دهه سرپا نگه‌دارد. بگذارید کمی روشن‌تر بگویم. او قلبا باور داشت این کار برای ارتقاء کیفی همکاران لازم است و وظیفه خود می‌دید در این مسیر دین خود را ادا کند. می‌دانست اداره کردن مجله در اقتصاد بی‌ثبات بازار به هیچ روی کار آسانی نیست اما تمام همتش را بکار می‌گرفت. و در نهایت پشتش به یاری کسانی گرم بود که این خواست و اراده را ارج می‌نهادند و وقت و دانش خود را برای به ثمر رسیدن تلاش‌های خالصانه این نیک‌مرد در اختیارش می‌گذاشتند.

“پیام دندانپزشکان جوان” اگرچه نشریه‌ای علمی بود اما برای مدیر مسئولش که رسما در نهادهای صنفی حضور نداشت تریبون کوچکی بود تا دغدغه‌های صنفی‌اش را هم ابراز و به زعم خود برای مشکلات موجود چاره‌جویی کند. به درست و نادرست افکارش و عملی بودن یا نبودن راهکارهایش کاری ندارم، فقط می‌دانم با این احساس وظیفه هر چند وقت یکبار مطلب کوتاه یا بلندی در خصوص معضلات موجود و وظایف انجمن‌ها می‌نوشت و راه حل‌هایی پیشنهاد می‌داد.

“پیام دندانپزشکان جوان” اگرچه نشریه‌ای علمی بود اما برای مدیر مسئولش که رسما در نهادهای صنفی حضور نداشت تریبون کوچکی بود تا دغدغه‌های صنفی‌اش را هم ابراز و به زعم خود برای مشکلات موجود چاره‌جویی کند

اعضاء تحریریه همه به‌طور افتخاری با مجله همکاری می‌کردند و او همیشه قدردان این همکاری بود. گاه ضیافت شامی ترتیب می‌داد و اعضا را برای همدلی بیشتر دور هم جمع می‌کرد. بر اساس همین منش، سنت حسنه‌ای هم داشت که طبق آن هر سال در آستانه سال نو یک جلد کتاب نفیس از گنجینه ادب فارسی به اعضا هدیه می‌داد. امروز در کتابخانه اتاقم قریب ده جلد از این کتاب‌ها و در نهانخانه دلم حال خوشی از او به یادگار مانده‌‌است.

ختم کلام اینکه در غیاب همیشگی مرحوم دکتر حسن نخجوانی وظیفه خود دانستم از او به نیکی یاد کنم تا در کنار نام‌های بزرگ و تاثیرگذار تاریخ دندانپزشکی کشور، نام کسانی که خالصانه و در حد توان خود برای این حرفه مرارت کشیده‌اند به فراموشی سپرده نشود. روحش شاد و یادش ماندگار.

شش ماه خط مقدم بود. لب مرز. مرز بین بودن یا نبودن. شش ماه مسئله‌اش این بود. فکر می‌کرد برود یا بماند. شاید هم اصلا فکر نمی‌کرد. مگر بیمار مرگ مغزی در حالت کما فکر می‌کند؟ شش ماه ولی دغدغه اطرافیانش همین بود. خانواده، دوستان نزدیک و آشنایان دور. و شش ماه مدت کمی نیست. …

Our Whatsapp