news victoryتازه ها

روانکاوی موقعیت درمان دندانپزشکی

By May 28, 2021 No Comments

سینا امینی مقصودبیگی
روان‌کاو- روان‌شناس بالینی

در این نوشتار قصد دارم با نگاهی روانکاوانه به بررسی موقعیت درمان دندانپزشکی بپردازم. ابتدا مرور کوتاهی خواهم داشت بر روی بعد روان‌شناختی موضوع کار دندانپزشکان، یعنی حفره دهان، بخشی از بدن که دندانپزشکان به طور معمول درگیر ابعاد فیزیولوژیک و آناتومیک آن هستند و تلاش می کنم نشان دهم که این قسمت از بدن برای نظام روانی ما از چه ارزش و اهمیت و پیچیدگی بالایی برخوردار است.
در قسمت دوم تلاش دارم از طریق روانکاوی وضعیت درمان دندانپزشکی از منظر رابطه ی پزشک و بیمارِ به تصویر شفاف‌تری از اتفاقات روانی مربوط به این موقعیت برسم و در نهایت توصیه هایی عملی جهت تسهیل روانی این موقعیت ارائه کنم؛ با این امید که بتواند راهگشا و تسهیل گر بخشی از مشکلات عزیزانی که در این عرصه ی مهم از علم پزشکی مشغول به فعالیت هستند باشد.
∗∗اگر گمان می کنید قسمت اول که بیشتر بعد نظری موضوع را دربرمی گیرد برای شما جذاب نیست می‌توانید مستقیما به قسمت دوم بروید و ادامه مطلب را از آنجا دنبال کنید.

بخش اول: حفره دهان

همانطور که می دانید این حفره و اجزا آن برای ما انسان ها ابتدایی ترین ابزار ارتباط با جهان پیرامون است و به طور مستقیم بسیاری از احساس ها و عواطف بنیادین ما چه از نوع مثبت و چه از نوع منفی آن با تجربیاتی که از طریق تعامل این حفره با دنیای بیرونی و نخستین فرد مهم زندگی یعنی مادر داریم در پیوند قرار می گیرد. از نگاه روانکاوی تجمع انرژی روانی-زیستی ما (لیبیدو) در ابتدای کودکی در این حفره واقع شده و کودک نخستین تجربه های لذت و ناکامی و آسودگی و درد را در ارتباط با جهان خارج که دیگر مانند زهدان مادر محیطی امن و آسوده نیست از طریق دهان تجربه می کند. ما در دوران نوزادی وقتی گرسنه هستیم یا وقتی مضطرب و ترسیده ایم بر حسب اینکه با حضور به موقع یا غیاب طولانی مادر مواجه باشیم احساس های امنیت یا عدم امنیت را تجربه خواهیم کرد. این احساس ها از طریق در آغوش کشیده شدن/نشدن و مکیدن/عدم امکان تغذیه از پستان مادر تجربه می شوند و الگوی این تجربه ها و شکلی که در نظام روانی نوپای کودک پیشاکلامی ضبط و ثبت و نهادینه می شوند اثرات بلند مدت و ماندگاری را بر ذهن ناآگاه او بجای می گذارند. برای کودک، پستان مادر صرفا یک منبع تغذیه فیزیولوژیک نیست بلکه ابژه ای است که ارضا بسیاری از نیازهای روانشناختی او در پیوند با تجربه تغذیه از آن و حضور عاطفی و روانشناختی مادری که این پستان را به او عطا می کند و یا آن را به مثابه محبت خود از او دریغ می کند در پیوند است. پر واضح است که همه ی این تجربیات روانشناختی پیچیده از طریق عضو احساسگرش در بدن کودک که همانا دهان اوست رخ می دهد. شاید از همین نگاه بشود فهمید چرا این ناحیه از بدن ما تا این اندازه با تجربه های ابرازگر عاطفی ما در پیوند قرار دارد. ما بسیاری از عواطف خودمان را از طریق اجزا دهان و حفره دهانی ابراز می کنیم، بوسیدن برای نشان دادن عشق و مهر، آب دهان انداختن برای ابراز تنفر، نشان دادن دندان ها برای ابراز خشم، زبان درآوردن برای تمسخر و لب گزیدن به هنگام تجربه اضطراب همگی مصادیق آشنای این پیوند هستند.
همینطور در کلام ما که برخاسته از ضمیرنآگاه ما و نماد پردازی های ویژه آن است اجزا این حفره یعنی لب و دهان و دندان و زبان در ضرب الامثل ها و کنایه ها و اشعار و یا حتی نماد پردازی ها در کتاب های تعبیر رویای سنتی که به نوعی برآمده از ناآگاه جمعی ما هستند حضور پررنگی دارند. در تعبیر رویای سنتی از افتادن دندان به مرگ نزدیکان و عزیزان تعبیر می شود که خود نشان دهنده ی میزان عظیم سرمایه گذاری روانی بر روی این ناحیه از بدن است که از دست دادن آن در نظام روانی ما با از دست دادن عزیزان و تجربه فقدان پیوند می خورد.
رودکی شاعر بلند آوازه پارسی سرای ما یکی از قصاید مشهور خودش را با این بیت ها آغاز می کند:
مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود نبود دندان، لا بل چراغ تابان بود
سپید سیم زده بود و درّ و مرجان بود ستاره ی سحری بود و قطره باران بود
یکی نماند کنون زآن همه، بسود و بریخت چه نحس بود! همانا که نحس کیوان بود
که بیانی زیباست که در آن رودکی از ریختن دندان ها به مثابه براعت استهلالی برای از دست دادن نعمت ها و فرارسیدن روزگاری سخت بهره جسته است، در کنار بکار بردن ردیف «بود» که در آن حالتی از اندوه و دریغ را القا می کند که شاعر را گویی موجی از افسردگی و اندوه به خاطر از دست رفته هایش در برگرفته است.
تجربه ی روانشناختی از دست دادن و بیمار شدن دندان ها ضربه ای است به احساس های نارسیستیک انسان که خبر از نزدیک شدن به تجربه ی مرگ می دهد و خط بطلانی است بر احساس های خودشیفته وارش که با میل به قرار نگرفتن در ظرف زمان، و داشتن زیستی زمان زدوده و جاودانه ، و حفظ همیشگی زیبایی ها و دوری از پیری و مرگ در پیوند قرار دارد. به عبارت دیگر از جنبه ی نارسیسیستیک ما انسان ها تمایل داریم گذشت زمان تقویمی و بیولوژیک را که سرنوشت مقدر ما در طبیعت است برنتابیم و با تلاش هایی از قبیل اقدام های وسواس گونه به عمل های زیبایی جوانسازی بدن، آن را از حوزه مرور زمان و تجربه ی پیری و اضطراب مرگ دور نگاه داریم. وهمی که اتفاق های طبیعی همانند تغییرات ناگزیر در بدنمان آن را به آزمون واقعیت بیرونی می کشد و نادرست بودنش را به ما گوشزد می کند. بنابراین تردیدی نیست که دهان و دندان ما اتصال عمیقی با لایه های عاطفی و روانشناختی ذهن دارند.
از طرفی می توان حدس زد کسی نیست که با این گزاره مخالف باشد که تجربه درمان دندانپزشکی تجربه دردناکی است. اما تجربه های دردناکی که به ناحیه دهانی مربوط باشند در انسان دارای یک تاریخچه است. کودک انسان به لحاظ تحولی درد و تنیدگی را هنگام تجربه دندان درآوردن در ناحیه دهان تجربه می کند، اتفاقی که از همه لحاظ یک نقطه ی عطف در زندگی کودک است اما از بعد روانشناختی به او این امکان را می دهد که جهان را به نوع دیگری تجربه کند، دامنه لذت خوردن و ارتباطش با جهان را از نوشیدن مایعات به سایر غذاها گسترش دهد و نیز برای ابراز پرخاشگری خود یا به هنگام ترس برای دفاع از خودش دیگران را گاز بگیرید. اتفاقی که البته معمولا به دلیل منع های تربیتی به زودی در کودک مهار خواهد شد و او یاد می گیرد که مجاز نیست این کار را انجام بدهد، البته در شرایطی که فرد در بزرگسالی تحت شرایط اضطراب های شدید دچار واپس روی های روانی شود می تواند به این نوع ابراز خشم و درماندگی تثبیت شده متوسل شود و ما شاهد این رفتارها در بزرگسالان هم باشیم که نمونه های معروف آن سوارز ، فوتبالیست اروگوئه ای و مایک تایسون بوکسور آمریکایی هستند که به گاز گرفتن حریفان در میدان بازی معروف بودند. همچنین مشکلات دندان قروچه که می تواند حاکی از ابرازهای خشمی سرکوب شده باشد که راهشان به کلام مسدود است و با دندان خاییدن به گونه ای نمادین در فرد ابراز می شوند.
به هر حال، کودک در یک تجربه دردناک صاحب دندان می شود و در یک تجربه دردناک دیگر به خاطر شرایط تحولی اش همزمان با این دندان در آوردن مجبور است از پستان مادر که نخستین منبع امنیت بخش و تغذیه گر اوست کنده شود و از آن چشم پوشی کند و در یک تجربه دردناک دیگر دندان های شیری خودش را از دست می دهد. این هم اتفاقی به لحاظ روانشناختی مهم است که در ذهن ناآگاه کودک اثرات و ردیادهای تاثیرگذار و عمیقی را به جای می گذارد که پایه گذار یکی از بنیادین ترین اضطراب ها در انسان، یعنی اضطراب اختگی است. کودک به چشم می بیند که یک قسمت مهم از بدنش در برابر چشمانش می تواند با درد و خونریزی کنده شده، از بدن جدا شود و آن را از دست بدهد(ترس از دست دادن آلت جنسی نرینه به طور نمادین می تواند با از دست دادن دندان و موها جانشین شود) که این نزدیک ترین تجربه به یکی از بحران های سرنوشت ساز هر سوژه ای است که در آن ذهن ناآگاهش با مساله ی اختگی و چشم پوشی از میل زنای با محارم و ورود از عرصه طبیعت به ساحت فرهنگ و اضطراب های ناشی از این بحران درونی درگیر است. بحرانی که حل و فصل شایسته آن سرنوشت ساختار روانی او را تعیین خواهد کرد و در آن جایگاه پدر به مثابه فردی که باید میل کودک به ماندن با والد جنس مخالف و تملک او را اخته کند نقش پررنگی در حل و فصل شایسته آن دارد. از این مسیر می توان گفت پاره ای از ترس های مرضی به خصوص در کودکان میتواند با همین ترس ناآگاه از اختگی در پیوند باشد از جمله ترس های شدید از دندانپزشک و آرایشگر، یعنی افرادی که کارشان با بریدن و کندن و کشیدن در ارتباط است. موضوعی که البته جای صحبت بسیاری دارد و در این جا خیلی مجال و ضرورتی برای باز کردن آن نیست و تنها از این منظر اهمیت ویژه می یابد که توجه کنیم تجربه دردناک افتادن دندان های شیری و درآمدن دندان های دائمی همزمان است با یک تجربه روان شناختی بحرانی در روان به عبارت دیگر از منظر تحول عاطفی تنیدگی در دهان همواره مقارن می شود با تنیدگی در روان کودک و این که دندان می تواند بدل به ابژه ای شود که کودک بسیاری از ترس های ناآگاهش که با آسیب دیدگی و ناقص شدن در پیوند است به آن جابجا کند.
به عنوان جمع بندی قسمت نخست:
با تکیه بر پیش زمینه ای که شرح آن رفت حال مشخص تر است که چرا می توانیم بگوییم که دهان و دندان ما اتصال عمیقی با لایه های عاطفی و روانشناختی ذهن ما دارند و بنابراین با قاطعیت می توان گفت تجربه ی درمان دندانپزشکی همانند هر درمان دیگری به هیچ وجه صرفا یک تجربه ی فیزیولوژیک نیست و بعدی روانشناختی همواره در این درمان در ذهن فرد بیمار حاضر و فعال است که منبعث از تجربه ی زیسته او در دوران کودکی است.

بخش دوم: روانکاوی موقعیت درمان دندانپزشکی و راهکارهای عملی

می‌دانیم که غالب روش‌های درمانی در دندانپزشکی روش هایی تهاجمی هستند که در حالت هوشیاری کامل برروی بیمار در حال انجام هستند. موقعیتی که بالقوه می تواند هم برای بیمار و هم برای پزشک اضطراب آور باشد. زمانی که یک بیمار به مطب شما مراجعه می کند و شما از او می خواهید روی یونیت دندانپزشکی دراز بکشد تا او را معاینه یا درمان کنید ما صرفا با یک موقعیت پزشکی مواجه نیستیم. در این جا یک موقعیت به لحاظ روانشناختی بسیار پیچیده وجود دارد. دو فرد در این موقعیت حضور دارند، یکی انسانی رنجوری که به شما مراجعه کرده و وقتی از او می خواهید روی یونیت دراز بکشد و دهان خود را برای معاینه باز کند موقعیتش به لحاظ روانشناختی بسیار شبیه موقعیت نوزاد درمانده انسان است چرا که همه ی ما در نوزادی این تجربه دراز کشیده با والدی بالای سر خودمان که توجهش معطوف ما و رسیدگی به امور بدنی ماست را داشته ایم. با دراز کشیدن بیمار روی یونیت و قرار گرفتن دندانپزشک در کنارش توانایی حرکتی تقریبا از او سلب می شود، با در خواست برای باز کردن دهان، او به معنایی کانون درونی اش را به روی پزشک می گشاید که می تواند اسرار زیادی را در مورد سبک زندگی فرد برای پزشک برملا کند، و مهم تر از همه این که توانایی سخن گفتن از او سلب می شود و همانند کودک انسان در دوران پیشاکلامی در برابر پرسش های احتمالی پزشک مجبور به استفاده از زبان ایما و اشاره است. دندانپزشک در چنین موقعتی می توانید برای بیمار تداعی گر تصوّر والدین در دوران کودکیش باشید که حیات و ممات آسیب پذیر او در دستان همه توان اوست.
بنابراین می توان گفت در این جا نقش پزشک در مدیریت روانشناختی بیمار بسیار نقش پررنگ و پراهمیتی است، و پزشکی که صرفا به جنبه زیستی درمان بیمارش فاقد از بعد انسانی و روانشناختی درمان توجه داشته باشد حتی اگر به لحاظ زیستی در ناحیه محدود دندان آسیب دیده درمان موفقی را انجام دهد، حتما به لحاظ تاثیری که به لحاظ تجربه ی اضطراب و یا تمایل برای مراجعه های به موقع و بعدی روی بیمارش می گذارد ناموفق خواهد.
بنابراین شما با هر بیمار بزرگسالی در هر سنی که سروکار داشته باشید ممکن است تنها او نباشد که روی یونیت شما دراز کشیده است، بلکه درونش ممکن است یک کودک ترسیده، مضطرب، درمانده و یا حتی خجالتی وجود داشته باشد که به چشمان غریبه ای که بالای سرش با ابزار آلات تیز و عجیب و غریب و ترسناک ایستاده خیره شده و انتظار دارد این غریبه همانند یک والد با او مهربان و امنیت بخش برخورد کند.
برخورد خوب و پذیرا در صحبت های اولیه با بیمار جهت برقراری یک اتحاد درمانی قوی، می تواند آغازگر روند خوبی برای توجه به این بعد روانشناختی باشد. می توانید قبل از آنکه از بیمار تقاضا کنید روی یونیت دراز بکشد با او صحبت صمیمانه و کوتاهی داشته باشید و همدلانه صحبت های او و دردی را که متحمل شده بشنوید.
در حین انجام کار، می توانید با توجه کردن به نشانه های بدنی و چهره ای اضطراب در بیمار، ادامه دادن صحبت با او و دادن آرامش های به جا، به موقع و به اندازه ، دادن آگاهی و اطلاع از میزان دردی که ممکن است با هر عمل شما متحمل شود ( مثلا اینکه “الان می خوام براتون آمپول بی حسی بزنم، ممکنه کمی درد داشته باشید اما زود برطرف میشه”) در جلب اعتماد او و پیش بینی پذیر کردن رفتار خودتان برای او بکوشید و بدین ترتیب باعث کاهش تنش و اضطرابش بشوید. یاد دادن روش هایی به بیمار که می تواند احساس دردش را به شما با شیوه ای اعلام کند ( مثلا “هر وقت احساس درد داشتی دستت رو بلند کن، من کار رو متوقف می کنم تا ببینم چی شما رو اذیت کرده”) می تواند تا حدودی در کاستن از احساس درماندگی بیمار و حس نداشتن کنترل روی این موقعیت بعضا ترسناک موثر باشد.
همچنین بکار بردن لطافت و آرامش در استفاده از وسایل دندانپزشکی می تواند به بیمار این پیام را بدهد که شما مراقب این هستید که او کمترین درد ممکن را حین کار متحمل شود و آرامش او برای شما اهمیت دارد. هنگامی که با یک مته مشغول تراشیدن دندان بیمار هستید صحبت با منشی یا دستیاران در مورد نتیجه بازی فوتبال یا امور متفرقه دیگر که به کار درمانی شما ربط مستقیمی ندارد، اگرچه به احتمال قریب به یقین برای بیمار کاملا بی خطر است و به هیچ وجه باعث نمی شود شما حواستان پرت شود و به او آسیب بزنید، اما دست کم می تواند طیفی از بیماران را دچار تنش و اضطراب کند و باعث شود با این افکار منفی درگیر شوند که نکند شما حواستان پرت شود و این مته ی تیز به بافت دهان و زبان او آسیب برساند یا به دندانی که بی حس نشده برخورد کند در حالی که همین صحبت در زمانی دیگر می تواند آرامش بخش باشد و جو درمانی را قدری مفرح تر کند.
یکی از کارهای خوبی که پس از پایان درمان می تواند انجام شود و دوست خوبم جناب آقای دکتر مرسلی با تکیه بر هوش هیجانی بالای خود آن را انجام می دهند درخواست از بیماران برای نوشتن تجربه خودشان از درمان ریشه یا به تعبیر با مسمّای خود دکتر مرسلی اندونگاری است. حسن این کار این است که به فرد کمک می کند هرچند کوتاه احساس هایی را که طی درمان تجربه کرده کلامی سازی و نمادین کند و به سمت پردازش آنها در ذهنش حرکت کند و با تجمعی از احساس های فشرده منفی مطب را ترک نکند. از این دست کارها را هر کس با تکیه بر خلاقیت فردی و مبتنی بر ویژگی های شخصیتی خودش و مراجعانش می تواند طراحی کند و به اجرا بگذارد. مهم احساس حمایت روانشناختی است که به فرد پس از اتمام کار دست خواهد داد.
درمورد بیمارانی که کودک هستند بحث بسیار مفصل است و باید یک گفتار مجزا را به این موضوع اختصاص دهم. اما اینجا به فراخور موضوع به یک نکته کوچک اشاره می کنم. در بسیاری از موارد جلب اعتماد و سعی در مدیریت اضطراب همراهان بیمارانی که کودک هستند در آرامش و کاهش اضطراب کودکی که روی دندانش کار می کنید اهمیت زیادی دارد. کودکان بسیار متاثر از وضعیت روانشناختی والدین خود هستند و اگر احساس خطر و اضطراب را در کلام، حالات چهره ای و واکنش های والدین خود ببینند قطعا از این حالات تاثیر خواهند پذیرفت. آرام کردن والدین با اطمینان دادن به آنها و توضیح و تشریح روش درمانی و انتقال این حس و بیان آن که نگرانی آنها را درک می کنید و تمام سعی خود را می کنید که کودکشان کمترین تنش و درد ممکن را احساس کند می تواند نهایتا به کودک بیمار حسی از آرامش را منتقل کند و باعث شما هم در حالتی از آرامش و تمرکز بیشتر به کار درمانی خودتان بپردازید.
همانطور که اشاره کردم حفره دهانی حوزه خصوصی بدن فرد است و در حین درمان دندانپزشکی مانند هر درمان دیگری نباید افرادی که حضورشان در اتاق درمان ضروری نیست بالای سر بیمار باشند و به لحاظ اخلاقی حتی اگر می خواهید از همکار دیگری دعوت کنید نگاهی به داخل دهان بیمار بیاندازد نخست باید از او اجازه بگیرید. روی این مطلب با علم به اینکه خودتان مسائل اخلاقی حوزه تخصصیتان را خیلی بهتر از من می دانید تاکید کردم چرا که یک بعد عدم رعایت مسائل اخلاقی رنج روانشناختی بی موردی است که به فرد تحمیل می شود و می تواند روی رفتار آینده او در قبال پیگیری درمان هایی که به آنها نیاز دارد اثر بگذارد. فرد حق دارد نخواهد افرادی که ضرورتی ندارد، از وضعیت دندان هایش مطلع شوند، وضعیتی که مستقیما با احساس خودپنداره، اعتماد به نفس و حسی که تصور تصویر خود نزد دیگری به او می دهد در ارتباط است.
فردی که به شما به عنوان دنداپزشک مراجعه می کند، بیش و پیش از همه چیز انسانی است که به یکی از جانکاه ترین دردهای بشری مبتلاست و چه بهتر که با بهره گرفتن از مدیریت روانشناختی این احساس را به او بدهیم که دردش را درک می کنیم و می شناسیم و از وضعیت ناراحت کننده ای که حتی ممکن است برایش شرم آور باشد آگاهیم و دوست داریم خاطره خوبی از تجربه مراجعه به دندان پزشک داشته باشد.
این ها نکات مختصری بود که لازم دیدم با شما در میان بگذارم و مسلما نکات کاملی نیست و راجع به خیلی از جنبه های دیگر همچنان می شود صحبت کرد. البته پر واضح است که کارکردن با همه ی بیماران ممکن است به یک اندازه پیچیدگی نداشته باشد و بسیاری از افراد هم هستند که خودشان بر اوضاع درونیشان به قدر کفایت مسلط هستند و شما هم تجربه کار راحتی را با آنها خواهید داشت. هدف از آنچه گفته شد توجه بیشتر به پیچیدگی هایی است که این موقعیت می تواند شما را در کار با افراد مختلف با درجه آسیب پذیری روانی گوناگون و سطح اضطراب و تنش متفاوت مواجه کند.
در پایان باید از سه تن از دوستان عزیز دندانپزشکم که زحمت خواندن متن پیش از انتشار آن را متقبل شدند سپاسگزاری کنم. بدون همکاری این عزیزان و بازخوردهایی که جهت اصلاح متن به من دادند نگارش و تکمیل آن ممکن نبود. بدین جهت صمیمانه ترین سپاس هایم را به جناب آقای دکتر علی مرسلی متخصص درمان ریشه، جناب آقای دکتر اسماعیل دادگر متخصص درمان ریشه و جناب آقای دکتر وحید قاضی زاده تقدیم می کنم.

سینا امینی مقصودبیگی روان‌کاو- روان‌شناس بالینی در این نوشتار قصد دارم با نگاهی روانکاوانه به بررسی موقعیت درمان دندانپزشکی بپردازم. ابتدا مرور کوتاهی خواهم داشت بر روی بعد روان‌شناختی موضوع کار دندانپزشکان، یعنی حفره دهان، بخشی از بدن که دندانپزشکان به طور معمول درگیر ابعاد فیزیولوژیک و آناتومیک آن هستند و تلاش می کنم نشان …

Our Whatsapp